آزاده تر که بود ز زن های این جهان؟آن کس که کرد پیکر عریان خود عیان؟
گر این بُوَد رهایی انسان که ای گلی!
هر تن فروش گشته رها طبق این گمان
نشنیده ای تو ناله ی مردم ز خاک خود؟
ای گل! تو "مثل مادر"معصوممان بمان
رحمی اگر به پاکی روحت نمیکنی
بر حرمت "به نام پدر" کن تنت نهان
عریانی تو عین اسیری برای توست
آزادی اش برای هوس های هرزه شان
ما را هزار امید به بازیگری چو گل
تو گرم بازی سیه زشت دیگران
ما در سماع ساز تو مدهوش و گشته ای
رقّاصه ای به نغمه ی دشمن در این میان
مال خود تو هست تن و جان تو ولی
ترسم بر او ز سیلی ویران گر خزان
دیدم پس دو دیده ی عصیان گرت که بود
از ترس کودکانه ی تنهاییت نشان
ترسم که نام گل صفتت همچو لکه ای
ممتد شود به ننگ به پیشانی زمان
بودی عزیز بین کسانت چه حیف شد
گشتی عروسک ید پنهان ناکسان
سلام دوست عزیز وبلاگ خیلی خوبی دارین.تو رو به خدا قسمتون میدم به وبلاگم بیاین و بهم امتیاز بدین.ان شا الله مطالبم ارزش استفاده ی شما رو داشته باشه.
ممنون ازحضورتون وب شماهم به دل من نشست لینک شدید
من هرروز آپم وخوشحال میشم یکی از نظردهنده ها شما باشی...
ممنون ازحضور شما هدیه خانم
سلام بازم قووده قووده قوود بود.